تبلیغات
ایستگاه انتظار - گفته بودم که می میرم ...
جمعه 7 مرداد 1384

گفته بودم که می میرم ...

   نوشته شده توسط: سهیل    نوع مطلب :حرف هایی داخل پرانتز  ،

ورقهای جدا را بعد از آنکه دفترش کردم ، میان شعله ای سوزاندم و خاکسترش کردم تمام خاطراتم محو گردیدند در آتش ، به جز این شعر از بس حیفم آمد از برش کردم :

                                                        

خزان خود شدم تا که ایمن باشم از پاییز، گل احساس خود را با قساوت پرپرش کردم !

 مردد بودم جانم از گلو بیرون رود یا نه ، طناب دار را با دست خود محکمترش کردم !

 برایم انتهای قصه از آغاز روشن بود که خواندن را شروع از صفحه های اولش کردم !

 به گوش مردمان این زمانه عشق افسانست من بیچاره اما ساده بودم كه باورش کردم ... !!!


How can you heal an Achilles tendonitis fast?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:23 ب.ظ
Hi there it's me, I am also visiting this web page daily, this web site is actually pleasant
and the visitors are really sharing good thoughts.
http://wilmamilanowski.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 11:19 ق.ظ
I've been browsing online greater than three hours these days, but I by no means
found any interesting article like yours. It is beautiful price
sufficient for me. In my opinion, if all web owners and bloggers made just right content as you
probably did, the internet shall be a lot more useful than ever before.
How can we increase our height?
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:02 ق.ظ
Do you have any video of that? I'd love to find out some additional
information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر